شعر کیو کیو، بنگ بنگ (ایسنا: شلیک مداح یا شلیک به مداحی)
[شعرِ تلخ با وزن ترانه ی زویا زاکاریان]

تو نیمه شبِ تهرون .......... هوای تاریکه و مَنگ
دوتا
ماشینِ بی تاب .......... تو یه اتوبانِ تنگ
توضبطِ
یکی نوحه .......... توضبط یکی آهنگ
می
رفتند سمتِ خونه .......... کام آن (Come On) کیو کیو بَنگ بَنگ
..........................
چقدر
سینه زدیم ما .......... تو سر زدیم ما با دست
پای
صدای این ها .......... برادر خاطرت هست
پای
مولودی خونی .......... همه دلخوش همه شاد
کسی
غصه نمی خورد .......... تو اون روزای میلاد
هوای
خوبِ مسجد .......... با عطر نوحه خونی
شدیم
بزرگ با این ها .......... رسیدیم به جوونی
شبای
خوشِ جمعه .......... شب خوش دعا بود
دو
قطره اشک می ریختیم .......... که آرامش
ما بود
یکی
کمیل رو می خوند .......... با صوت خوب و عالی
یکی
می خوند توسل .......... با شور و حس و حالی
چه
اشکی که ز حالش .......... به روی گونه بنشست
چه
خیرهایی که دیدیم .......... برادر خاطرت هست
.....................................
محرم
بود و بازم .......... عزا بود تو دلامون
با
شور و عشق می رفتیم .......... به سوی
مسجدامون
به
عشق اون صداها .......... می رفتیم توی تکیه
بخونند
از مصیبت .......... بشیم مشغول گریه
چه
اخبارِ بدی بود .......... ز یک مداح محبوب
همون
مردی که اشکو .......... ز ما جاری می کرد
خوب
خبر
این بود که پیچید .......... سریع و زود و برقی
شنیدند
این خبر رو...چه غربی و چه شرقی
چقدر
تو سایتا خوندیم .......... تو روزنامه ی امروز
همش
حرف و حدیث بود .......... سرِ شلیک دیروز
تو
پچ پچ و شلوغی .......... تواین راست و
دروغا
نشد
اونجا بفهمیم .......... چی بوده اصل دعوا
ارازل بود و اوباش .......... یا یک رهگذرِ مست
یا
اهل خونواده ای .......... برادر خاطرت
هست
....................
همش
شبای جمعه........شبِ خوبِ دعا بود
تبِ
گریه و شیون ...تو لحظه های ما بود
به
یادم هست که یک شب .......... پای روضه ی
اون مرد
حسابی
گریه کردم .......... من از دنیای پر درد
مواد،
بیکاری و فقر .......... تو سرزمینِ شرقی
زن
و مردِ مشابه .......... تو گردابِ ترقی
هوای
چشا تر بود .......... تو اون هجومِ بن بست
یکی
میلیاردی می خورد .......... یکی بارشو می
بست
یکی
ولخرج و سرمست .......... یکی دیگه تهیدست
چه چیزا که ندیدیم .......... برادر خاطرت هست
.....................
تو نیمه شبِ تهرون ...هوای تاریکه و مَنگ
دوتا
ماشینِ بی تاب...تو یه اتوبانِ تنگ
توضبطِ
یکی نوحه........ توضبط یکی آهنگ
می
رفتند سمتِ خونه...کام آن (Come On) کیو کیو بَنگ بَنگ
منبع خبر : خبرگزاری ایسنا
برچسب: شعر کیو کیو,متن شعر کیو کیو, بنگ,
نویسنده: پارسا احمدی